ترور
کنار پدرم تو ماشین سپاه ۵ سالم بود
.. مجله های پاسدار اسلام و میبرد جایی تحویل بده
..که از بالای پل حافظ ...رگبار بستن به روی ما و به سمت ماشین
..پدرم ساعدش تیر خورد و شکافت ... منو بلند کرد و گفت : بابایی به مامان نگی ها
... جالب بود میشد یک ترور و از مامان مخفی کرد

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۷ ب.ظ توسط محمد
|