خوابم میاد
مردي كه موقع بوسيدن، چشماشو ببنده،
يعني يا عاشق شده يا خوابش مياد
2
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط محمد
|
The Departed
وقتی بچّـــه هستی فکـــر می کنی ، یا بایــــد دزد شی یا پلیـــس
ولی وقتی یه اسلحــه ی پر رو به روت باشه ، چه فرقـی می کنه ... ؟
2
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط محمد
|
علی
بچه که بودم
وقتی ازم می پرسیدن
چی از همه بیشتر دوست داری
می گفتم
اول
خدا
بعد حضرت علی
بعدش اون چیز و میگفتیم
....
معمولا اون چیز بستنی .. دوچرخه .. از این چیزا بود
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط محمد
|
به تو
دستمان نمی رسد اما دلمان رسیده؛
در این خزان
شکوفایی
عجب داره
عجب
2
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط محمد
|
يا حجت ابن الحسن
يا حجت ابن الحسن
ريشه دين رو بكن
2
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط محمد
|
شب ها
این روزا با چه تنگدستیای
یاد تو را زنده میکنم
2
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط محمد
|
قریبه
آشناتر نگاهم کن
شاید بشناسمت
2
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط محمد
|
L`Abitudine
می خواستم
آپ کنم
گفتم
چی بنویسم
به فکرم رسید هر چی تو حافظه ی سیستم بود .. پیست کنم
....
L`Abitudine یعنی - عادتـــــــــ
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط محمد
|
نمیگم
وقتی کسی حرفی نمی زند یعنی نمی خواهد سکوتش بازگو شود
2
نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 4:40 قبل از ظهر  توسط محمد
|
گذشته و تکرار
و ماضی ها بعيدند به اتفاق افتادنشان چندان اميدوار نباش
2
نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 4:34 قبل از ظهر  توسط محمد
|
تازه گیها وقتی میخواهم برایت بنویسم، دلهره میگیرم
اما خب، من گستاختر از این حرفها هستم که به دلهرههام پا بدهم.
من خودم را غرقت کردهام و غرقت خواهم کرد. راستش را بخواهی،
این دلهره را هم دوست دارم، چون باعث نمیشود چیزی از قلم بیافتد
و چیزی را نگویم.
با اینکه تو من را بهتر از من میشناسی و چیزی نیست
که ندانی،
اما نوشتن نامه برایت، رسمی دیرینه است و صفایی دارد
فاش گفتن
عاشقی و به نثر درآوردن دلضعفههام برای تو
2
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط محمد
|
باور
آیا هنوز جرم من باور است
2
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط محمد
|
ترکیه - سماع - استانبول
سخنم مست شود از صفتی و صد بار از زبانم به دلم آید و از دل
به زبان سخنم مست ودلم مست و خیالات تو مست همه بر همدگر افتاده و بر هم نگران
2
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط محمد
|
ممنون ارمیا جانم
حلق آويز مي كنم
خودم را
با مژگانت
از طاق ابروهات
تشييع مي كنند
جنازه ام را
در شب چشمانت
و به خاك تنت مي سپارند
فردا
سپورها اعلاميه هايم را از ديوارها مي روبند
اما يادشان مي رود
شعرهايم از سينه ات پاك كنند
و پيامبري ديگر زاده مي شود
تا به كودكان شهر بياموزد
عشق تنها دروغ دوست داشتني دنياست
و عاشق تنها دروغگويي ست كه بهشت مي رود
ممنون ارمیا جانم
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 3:39 قبل از ظهر  توسط محمد
|
خیانت
از بابت رابطه ی پنهانی من و چشمات
- منو هم درک کن و هم ببخش
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط محمد
|
چیز
چیزی که قبلا شکسته رو نمیتونی دوباره بشکنی
- گفتم که اگر نیستی فلنگ و ببندی
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط محمد
|
ظلم
چشمات سلول انفرادی ابدی منه
رونوشت به سلاح غیر متعارف نگاهت
2
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط محمد
|
خودم - محمد
حیاط مدرسه
- دست گلی که من بر اثر آبیاری به آب دادم
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط محمد
|
پيشنهاد براي عبور از بحران
.....چندتا ازبرادران بازجوي مودب، فهيم و اهل فهم و شعور كه عطريانفر و ابطحي
رو با گفتگوها و گفتمان خوبشون منقلب كردن، بيارن تو يه برنامه تلويزيوني
و اونها با همون گفتمان ما رو هم منقلب كنن كه يك دفعه همه سوء
تفاهمهامون
رفع شه و شجاعت ابراز نظر و وجود پيدا كنيم و به وحدت
در واژگان و تفاهم
برسيم و بريزيم به هم و تغيير كنيم
2
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط محمد
|
چقدر ترحم بر انگیز شدید - این روزها که می گذرد
2
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط محمد
|